اونطوری که بوش میاد طبق تقسیم بندی آقایان معلم ها یارانه نمی گیرند .
خوب حقش هم همینه چون معلوم دیگه طبق گفته های وزرا و وکلا معلم ها هی حقوقوقشون افزایش پیدا می کنه ؟ البته چون معلم ها رو دوست دارن این افزایش ها رو بهشون نمی دن
می گی چرا ؟ الان می گم:
این پولهای اضافه شده می ره تو صندوقی که خودشم ازش خبر نداره و ذخیره میشه .«قطره قطره ..........»
تازه از این پول براش درآمد زائی هم می کنن.
تازه این اول کاره بقیه شو بعداْ میگم
..........................
دورنمای روشن را نمی توان برای معلم تصور کرد و نتیجه ی اخلاقی اینکه دور نمای علم تیره و تار است.
کسی دوست ندارد معلم سر پا بایستد و قد علم کند . صبح تا شب در گیر رتق و فتق امور ضعیف مالیه باشد و ترس از نرساندن اقساط به موقع به بانک و ........
از طرفی با طرح ادغام کلاسها آن کورسوی امید را نیز کور کردند در دبیرستان مگر می شود کلاس بالای ۴۰ نفر داشت و درس داد-امتحان گرفت و ..........
نتیجه ی اخلاقیتر این است که نمی خواهند درس بدهیم و از جهل بکاهیم چون بر جاهل راحت تر می توان تاخت.
مشکل اقتصاد معلم را با طرح ناجامع و ناهماهنگ بدتر کردند چرا که تبعیض ها بیشتر نمود پیدا کرد.
مدارس را به مراکز جاسوسی تبدیل کرده اند و همیشه از هم هراس داریم که نکند حرفی بزنم و آقای X برود و به لولوها بگوید تا بخورندمان.
هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری می رسد و......................
میرحسین موسوی بیانیه ای خطاب به ملت ایران صادر کرد.
به گزارش "کلمه" در این بیانیه ضمن تاکید برحفظ نظام در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از جمهوری اسلامی اتخاذ رویکردی اجتماعی برای حل مسئله ضروری دانسته شده است. در این بیانیه آمده است : برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم.
در این بیانیه همچنین بر ضرورت استفاده کامل ازظرفیت های قانون اساسی، سویه اجتماعی شکل گیری راه سبز امید، تلاش برای استیفای حقوق ملت و بازگشت به آرمان های مغفول و مظلوم انقلاب اسلامی تاکید شده است. موسوی در پایان نیز راهکارهای نه گانه برای برون رفت از بحران ارائه کرده است.
به گزارش "کلمه" متن کامل بیانیه شمار 11 میرحسین موسوی بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!
نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوقهای رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرتطلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلفها و تقلبهای سازمانیافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایهای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که میتوانست در فرآیندی منصفانه و بیطرفانه مهار شود با بیتدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانههای دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمتآمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشتههای اعتماد میان مردم و حکومت نیست.
جمع کثیری از دلسوزان حوزههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزههای علمیه نسبت به افسانهپردازیهای رسانههای دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاههای نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشتشدگان و افشای وجود بازداشتگاههای غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.
حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتابزده حوادثی که پیدر پی رخ میدهند چارهچویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاههای حكومتي و شبهحكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهابآفرینی و بحرانزاییهای پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانیهایی میدانند که خود مسبب آنها بودهاند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناکترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بيتوجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانه جوییهای واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر میدهند.
از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی نظام جمهوری اسلامی است.
اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرشهای موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعيان دين به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندیهای انسان جهت تعالی و تکامل محدود میشود. تاریخ به روشنی نشان میدهد که هر گاه حکومتها خواستهاند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چارهای جز متوسل شدن به چهرههای ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشتهاند، راه حلهایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویهای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزههای قرآنی به ما یاد میدهد مطلوب است.
پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیمگیریهای کلان كشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرنهای متمادی از عمر ملتها و تمدنها صرف تحصیل آن میشود و چه هزینههای گزافی که در این راه نمیپردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه هایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند. مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافتهاند که تنها راه همزیستی مسالمتآمیز سلیقه ها و گرایشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوههای زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه ای است که آنان را به یکدیگر پیوند میزند، اگرچه فهمهای ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.
از اینروست که علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارتخیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافتهاند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند.
در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه میخواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کردهاند و میدانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواستهای خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستادهاند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر میپرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه میپرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندیهای فراهم شده چه باید کرد؟
به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفتهای مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشي درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد.
برخلاف آنچه دستگاههای تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع میکنیم. ما خواستههایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاعرسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما میخواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.
استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بیکم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخشهایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیشبینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارتناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسانهای غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام میشود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوءاستفاده از موقعیت خود را پیدا نمیکند.
قانون اساسی ما پر از ظرفیتهایی است که هنوز به فعلیت نرسیدهاند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونهای برخورد میکنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفادههای بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیتها، آن هم تمامی این ظرفیتها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعهای یکپارچه است و نباید بر روی بخشهایی از آن که منافع اشخاص و یا گروههایی خاص را تامین میکند به صورت اغراقآمیز تاکید شود و بخشهایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از سی سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دستاندرکاران را به خشم میآورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیکناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامهها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیتها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافتهای دولتی در خزانهداری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بیطرفی آن و . . . هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص دادهاند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض میشوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمیآیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبانهای قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد میشود.
مشابه همین برخورد گزینشی با آرمانهای انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش میکند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بودهاند. نمونهای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود میدانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بیهراس از حاکمان بوده است.
و مظلومتر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام میبرند و اندک به آن عمل میشود. چه بسیار که دین را سرند میکنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی میسپارند و سلیقهها و مصلحتهای خود را متن اسلام مینامند، تا جایی که دروغ به مشخصهای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشتترین بداخلاقیها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواریهای اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم میکند.
اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آمادهتر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبهروز بیشتر میشود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روحهای بزرگ و اخلاصهای مثالزدنی بود. انقلاب ما نشان داد میتواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعهای سودازده که در آن تحجر دولتسازی میکند؛ جامعهای تقلبزده، دروغزده.
برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخشهایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام میبرد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار میداد چنین روزهایی را میدید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راههای رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت میکنیم.
آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمانهایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عين اين تلخكاميها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک میکنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشتهایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعدهای که داده است عاجز نمیشود و راههایی دیگر پیش پای کسانی که برای او میکوشند میگشاید؛ راههایی امن، راههایی هموار، راههایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راههایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راههایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.
و در آن سو نگاه كنيم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بیراهه ها چگونه رو به نشيب ميروند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خويش را ارضا كنند. آنها چه نتيجهاي براي اين كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قرباني ترور را به بند كشيدند و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از اين كار جز ريختن آبروي خود چه سودي ببرند؟ در سراشيبي كورهراهي كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراطگراني قرار گرفت كه نيمههاي شب به خوابگاه دانشجويان غريب و مظلوم حمله ميكنند و رايجترين كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنامهاي ركيك است.
رهروان راههاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را ميكشيدند نرسيدهاند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت تشويق و به اعترافگيري مباهات ميكند؛ ترس، ترس از تنهايي، ترس از آينده، ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش ميكنند.
مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستیناش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمانهایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کردهاید پیشنهاد نمیکنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.
ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده می کنیم تا توفیقهایی که در هر مرحله به دست میآوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جادههایی داریم که هدایت الهی پیشپایمان قرار میدهد. ما میاندیشیم و تدبیر میکنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راههایی که او برایمان میگشاید از خود کارسازی نشان میدهند.
ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کردهایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بودهاند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.
و ما «امید» را سرمایه خود قرار دادهایم تا حاکی از هویت ایرانیمان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنههای سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.
چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگیهای حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبههای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامانهاي سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساختهای سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکلها و احزاب برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسلهمراتب شناخته شده گردهم بیایند. همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقويت هويت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه میکند؛ مجموعهای پیاممحور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کردهاند.
صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب میشود در حکم لباسی است که بر قامت آن میدوزیم، و فاخرترین لباسها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقشآفرینی میکند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که به هنگام تصمیمگیری در مورد راهحلها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اينجانب در پاسخ به سوال چه بايد كرد پيشنهاد ميكنم تقويت و تحكيم اين شبكه اجتماعي است.
تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بودهایم نشان میدهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هستهها به نتیجه میرسند. آن چیزی که از آن به عنوان جامعهای زنده و فعال نام میبریم، جامعهای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان میدهد و امكان استبداد و تخطي ساختارهاي قدرت از خواست خود را از ميان ميبرد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه قدرتمندي است.
وظيفهاي كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتي فطري از جمعهاي كوچك و بزرگ و حتي احزاب و تشكلهاي سياسي ما سر ميزند آن است كه به صورت هستههاي معين براي چنين شبكهاي عمل كنيم.
از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروههایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقهدار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کردهاند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمیدهند. با این همه اولین قدم در راهحل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانههایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانههای خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هستههای اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرتهای نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.
گرد هم جمع شويم تا چه كنيم؟ اين نخستين سوالي است كه معمولا در چنين شرايطي از يكديگر ميپرسيم. ما معمولا تصور ميكنيم آنچه در اين گردهمآييها اهميت دارد كاري است كه در قالب آنها با كمك يكديگر به انجام ميرسانيم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهاي اجتماعي اگر محوری برای فعالیتهای ثمربخش قرار نگیرند بهمانند درختانی که میوههایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست میدهند، لذا باید آنها را موضوع تلاشهای اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عامالمنفعه و دیگر فعالیتهای مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخسازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.
جمعهای خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانونهای فرهنگی و ادبی، انجمنها، احزاب، جمعیتها، تشکلهای صنفی، نهادهای حرفهای، گروههایی که با هم ورزش میکنند یا در رویدادهای هنری حاضر میشوند، حلقه همکلاسیها، گروه فارغالتحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافتهاند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعههای کوچک عضویت داریم و این دستمایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هستههای جامعه ماست. بلكه تجربیات اخیر نشان داد خردهرسانههایی که از این روابط زاده میشوند میتوانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیتهای این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.
ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواستههای ما باشد. بخش مهمی از توانمندیهایی که اینک در شبکههای اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم. تعادل طلايي ويژگي مهم اين شعار و آرمان است، به صورتي كه اگر بر آن بيفزاييم چه بسا كساني كه نتوانند يا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بكاهيم چه بسا قشرهايي كه اميدهاي خود را در آن نيابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.
ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی میرسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابلمقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغهها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.
نمیتوان از جامعهای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعهای که از آزادیها و آگاهیهای اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمیماند و حتی در عهد درآمدهای افسانهای، به پیشرفتی بیشتر از صدقهپروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمیشود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیتهای جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگرانکننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشمانداز دسترسی به جامعهای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره میکند، به ویژه آن که در سیاست سالهای اخیر دورنمای روشنی برای خروج از ا ین وضعیت ملاحظه نمیشود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانوادههای آنان مبدل ساخته است.
راههای خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمهای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحلهای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گامها به سوی آن حرکت کنیم.
همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:
1. تشکیل گروه حقیقتیاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
3. شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانهای
4. رسیدگی به آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات و خانوادههای جانباختگان، آزادی همه دستاندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پروندهها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه
6. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع محدوديتهاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروههاي سياسي و نگرشهاي مختلف از ارائه ديدگاههاي خود در رسانهها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7. به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
8. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيماييها با اعمال اصل 27 قانون اساسي
9. تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیتهای اقتصادی
ما در راهی پر از نورانیت وارد شدهایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری میطلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
از دیر باز چنین بوده و هست . مصلحت اندیشی است؟ یا ترس ؟
هر کدام باشد یک نکته مشخص است و آن هم این است که به فکر خود است و جامعه و آینده ی آن را از یاد برده است.
معلم نمونه ی بارزی از جامعه که با چندر غاز می سازد و دم نمی زند.
امید داشت به نظام هماهنگ پرداخت که دردی را دوا نکرد و اصل آن اجرا نشد. عکس العمل معلم چه بود؟ هیچ .سکوت کردن و دم نزدن.
صداهائی هم که گاهی در می آمد در انزوا خاموش شد و همه جا را سرمای حاصل از سکوت فرا گرفت.
به امید روزهائی بنشینیم که گرما و شور این سکوت را بشکند.
نام خداوند جان و خرد
بیانیه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان
سراسر کشور خرداد 138۸
شمعم وبا سوختن تا واپسین دم زندهام قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را
فرهنگیان گرانقدر
در این تاریکترین تجربهی تاریخی ما، دولتی را با گوشت و پوست خود لمس کردیم که برای ماندن بر اریکهی قدرت، متکبرانه و با تبختر به تمام لوازم ماندگاری خویش چنگ میاندازد.از دین- این راه نجات بشری- ابزاری در جهت تحمیق انسان ساخته و برگردهی ما آموزگاران بشریت تازیانههای شکنجه و رنج فرود میآورد، دولتی که انسانهای مخاطب خویش را نادان فرض نموده و از روشهای مختلف تطمیعی ... برای خرید آرای مردم آگاه، قصد بهرهبرداری دارد. دولتی که دو سال پیش در برابر منویات قوهی مقننه از اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری سرباز زد و امروز در مقابل هزینههای سنگین اعضای کانونهای صنفی فرهنگیان سراسر کشور(شاغل و بازنشسته) بطور ناقص به اجرا گذاشته شده است.
شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا و قت دگر
همکاران گرامی
از آنجایی که اکنون در حساسترین برههی تاریخی ایران قرار داریم انتخابات را با تمام نواقص آن به عنوان یک«فرصت و حق» نباید از خویشتن خویش سلب نماییم و تغییر اصلاحطلبانه را از راههای ایجاد دولتی میدانیم که لااقل به شأن معلم احترام میگذارد و در صورت پناه آوردن، ما را چون گرگ نمیدرد استفاده کنیم. در دولت اصلاحات بزرگترین اعتصابات و تجمعات شما سرکوب نشد. خواهران معلم رابا باتوم و لگد مورد مهرورزی قرار ندادند. امروز گرفتن دولت از شیفتگان قدرت که به ناحق کلیددار کعبهی انقلاب شدهاند امری است واجب تا بتوان کشور رابه ساحل آرامش هدایت کرد.
ای معلم؛ نگذارکه این کشتی طوفانزدهی زندگی ما،درورطهی نابودی تاریخ بیفتد.
فرهنگیان عزیز
امروز فریاد فرو خفته معلم، پژواکی گسترده پیدا کرده است و مظلومیت او آتشی بر خرمن دولت به اصطلاح پاک زده و نامهربانی با معلم تا اوج ثریا دامن کشیده است. با این حال وزیر محترم آموزش و پرورش واقعیات راتحریف میکند. جناب وزیر آیا میتوان معلمان بیگناه دربندرانادیده گرفت؟آیامیتوان ضرب وشتم معلمان رابه ورطهی فراموشی سپرد؟ آیامی توان بازداشت سجادخاکساری خبرنگار هفتهنامه قلم معلم و فرزند رشید آقای محمدخاکساری بازرس کانون معلمان را انکار کرد؟
اینک که جریان و فرآیند«رفرمیسم»باتمام قدرت وتوان باکاندیدای خود واردمعرکه شده وجناح تمامیت خواه جزماندیش وخرافهپرست نیزباهمهی عِده و عُده ی خویش درصدد کودتای پادگانی دیگری است، تنها راه نجات اتحاد، همبستگی و انتخاب است.
معلم
دریایی و ساحل تو دیــــــــــدن نتوان برپهنهی فکرتت ، پریـــــــدن نتوان
رودی به زمان که ره به سرچشمهی آن با توسن فکر هم، بریــــدن نتوان
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان سراسر کشور
خردادماه ۸۸
دروغهاي چوپان دروغگو« احمدي نژاد»
تورم را زير 15 درصد كرده ام (25 را 15 بخوانيم) راندمان عمراني بيشتر از مصرفي( آقا مقايسه ي خود را بر مبناي پرداخت هاي كاركنان گذاشت ولي بيان نكرد) درآمد ها را با يك تفاوت بالا نسبت به دوره هاي قبلي (نقاشي ها براساس 150 دلار دولت ايشان و 25 تا 30 دلار دولت قبلي بود)
شاخدارترين دروغ: هزينه ي انتخاباتي ندارم ( قيمت يك بنر يك در نيم براي ما كه بالاي 45 هزار تومان آب مي خورد .خوب در سطح يك شهر مثلاً تبريز حدود 5000 بنر . خوب در سطح كشور كم كم 5000000 پنج ميليون . پيدا كنيد پرتقال فروش پول خرج كن را.
به مناسبت حضور دولت يار و رفيق غار 17/3/88 در تبريز چيزي شبيه كودتا مشاهده شد. نيروهاي سپاه و بسيج( البته شايد شاخه ي غير نظامي ان كه اشتباهي مثل نظامي ها شده بودند) چنان حركتي را سازمان دهي كرده بودند كه به ادارات دولتي هم كشيده شده بود ( البته كارمندان همينطوري خودشون تعطيل كرده بودند)
البته قراره هر كانديدي اومد همينطوري باشه و همه با هم بريم به استقبالش و شهر رو تعطيل كنيم. مثلاً كروبي و رضائي و موسوي هم بيان همينطوره و مسئولين اجازه مي دن كارمندان آنها برن پيشواز.
اين آقا اصلاً به دنبال قدرت نيست بلكه اين قدرت است كه چهار نعل او را تعقيب مي كند.
راستي يادم رفت بگم امروز مثل عاشورا تو خيابونها بساط نوشيدني و اينها فراهم بود. فكر بد نكنيد مردم خودشون از خونه آورده بودند تا زائران احمدي نژاد مشكلي از اين بابت نداشته باشند.
بالاخره سیمای مردمی هم کاری کرد« البته مردمی مردمی هم که نه کمی در حدود ۹۵ درصد احمدی نژادی» و اون هم برگذاری مناظره بین کاندیداهابود و هست.
البته اون طوری که همه دیدند روز اول مشاوره بود . ولی روز دوم انفجار.
یک طرف انفجار احمدی نژاد و خشم وی از میرحسین و در سایه ی این خشم به زبان راندن گفته های ناگفته و طرف مقابل سکوت و ارامش.
خوب ما که نفهمیدیم احمدی نژاد برای آینده نقشه جدید دارد یا نه
چون فقط به دنبال مچ گیری است.
تازه از شیوه های جدید در گفتمان عکس زن رقیب را آوردن.
-*در تمام روزهای سخت با ما بود تعطیلات عید ۸۷ را بیاد آورید که همکاران در زندان بودند و اعلمی در همام ایام به دنبال رفع مشکلات بود.
-* در آذربایجان احکامی قرار بود برای تعدادی از فعالان صنفی صادر شود که با فشار های این مرد خودساخته تبدیل به توبیخ شد.
-* مرد و مردانه در برابر هیئت حاکمه ایستاد و حرفش را زد و برای مجلس بعدی صلاحیت نگرفت.
-* باز زبان را نگاهبان سری نکرد که سر دادن را بهتر از نگاهداری با ذلت دانست و نتیجه عدم صلاحیت در انتخابات اخیر نتیجه ی آن بود.
و اما الان : باید سراغ کسی برویم که اعتماد بیشتری به او داریم و شاید او بتواند در برابر کسانی بایستد که ما را زیاده خواه می دانند.
میر حسین دیر زمانی نیست که اداره ی امور را در دست داشت و با توجه به گذشت زمان و درک واقعیت ها پای در صحنه ای گذاشت که برای او سلب آسایش را در پی خواهد داشت و باید شبانه روز در چندین جبهه بجنگد: مجلس - صداو سیما - مصلحت نظام - نگهبان و ؟ و ........
برای این مرد آرزوی پیروزی داریم.
ملاک انتخاب چیست و ما به دنبال چه هستیم؟
ایا مهمترین مشکل ما وضعیت معیشتی است؟ یا مشکل دیگری و دیگرهائی هم هست؟
آیا واقعاْ ما با انتخاب خود و روی کار آمدن فردی که از دمکراسی و آزادی سخن می گوید می توانیم امیدوار به رسیدن به آزادی واقعی باشیم؟
مگر ما نمیدانیم که اختیارات افراد محدود است و چندین فیلتر برای ابراز و عملی شدن یک ایده وجود دارد.
حال فرد اصلح در این بین چگونه می تواند کار کند؟
برای کار کردن باید در خط آقایان بودو اگر در این خط بودی که نمی توانی برای ما کاری کنی.
حالا می گید چکار کنیم؟![]()
واقعا چه کنیم؟ کاری را بکنیم که اصلاْ دوست نداریم؟ به خاطر این و ان قاطی بشیم؟
دولت اول تا نهم چه تاجی رو سر معلما گذاشت که دهمی بخواد چه کار کنه؟
سیاست برخورد با معلم سیاست انقباضی است و این مربوط به امروز و دیروز نیست ؟
راستی تا یاد نرفته بگم ما صاحبان اصلی انتخاباتیم چرا؟ ما نباشیم چه کسی میره برای درمی خودش را علاف کنیم. خودمون را ارزون فروختیم و داعیه پرچم داری داریم ؟
به نام خداوند جان وخرد
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده ناخورده در رگ تاک است.
بیانیه ی یکم اردیبهشت 1388
فرهنگیان عزیز،ملت شریف ایران!
بی تردید بیانات قاطع و صریح ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران را که در 29بهمن ماه 87 ودر گفت وگوی زنده با شبکه ی سراسری سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید،از خاطر نبرده اید.
رئیس جمهور ضمن تاکید بر اجرای کامل قانون مدیریت خدمات کشوری از ابتدای سال 88 براین نکته نیز تاکید کردند،که با اجرای این قانون تحول قابل ملاحظه ای در حقوق کارمندان دولت ایجاد خواهد شد.
پس از سخنان رئیس جمهور ،کانون صنفی معلمان ایران به منظور نشان دادن حسن نیت فرهنگیان ،بخش اعتراض بیانیه ی بهمن ماه 87 را به حالت تعلیق در آورده واعلام کرد،چنانچه تا پایان فروردین در احکام همکاران فرهنگی آن تحول که طی سالها ی گذشته وعده داده بودند،مشاهده نشود؛اعتراضات گسترده ای را سازماندهی خواهد کرد.
اما با تبلیغات گسترده و جنگ روانی رسانه ها ،متاسفانه احکام در روز مقرر صادر نشد،واجرای قانون مذکور بازهم به تاخیر افتاد چنانچه براساس شنیده ها زمان اجرای آن به ماههای آینده وشاید پس از انتخابات ریاست جمهور موکول شود.
از آنجا که کانون صنفی معلمان ایران تاخیر بیش از این دراجرای قانون مذکور را غیر قانونی، غیرقابل توجیه وخطرناک می داند،به این وسیله اعلام میدارد،که براساس تعهد ملی ،برنامه های اعتراضی اسفند،ماه 87 را که به حالت تعلیق در آورده بود،از ششم اردیبهشت ماه 88 به شرح زیر دوباره به اجرا خواهد گذاشت.
1- روز یکشنبه ششم اردیبهشت 1388معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه وکلاس درس از تدریس خودداری نموده ، دانش آموزان را نسبت به دلایل انجام این حرکت آگاه خواهند کرد.
2- روز دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه ازرفتن به کلاس خوداری کرده، ودر حفظ نظم کلاس ومدرسه با مدیران ومعاونان محترم مدارس همکاری خواهند کرد.
3- روز سه شنبه هشتم اردیبهشت ماه 1388 به عنوان روز اعتراض ملی معلمان نامگذاری شده ،وتمامی معلمان ازحضوردرمدرسه خود داری خواهند نمود.
بدیهی است،چنانچه حداکثر تا پایان روز دهم اردیبهشت 1388 احکام جدید،مطابق قانون مدیریت خدمات کشوری بطورکامل
واز 1/1 1386 صادر نشود،حق برگزاری اعتراضات گسترده تر را خصوصا در هفته ی معلم برای همکاران فرهنگی محفوظ میدانیم
درپایان ازهمه ی همکاران فرهنگی ونهادهای مدنی که از این پس همچون گذشته به شیوه های گوناگون از خواسته های برحق فرهنگیان پشتیبانی می کنند ،سپاسگزاری می نماییم.
درضمن از همکاران محترم می خواهیم با توجه به محدودیت مالی کانون با تکثیر بیانیه وتوزیع به موقع آن مارا در اطلاع رسانی یاری فرمایند.
به امید پیروزی وموفقیت روز افزون
کانون صنفی معلمان ایران
یکم اردیبهشت1388
آقا جون نمی خواهی چیزی بدی از اول بگو نمی دم چرا امروز و فردا می کنی.
مرگ یه بار شیون یه بار
البته تقصیر تو هم نیست از یه طرف باید حرف های بالا را گوش کنی و از یه طرف معلم هم داره گلوتو فشار میده. موندی این وسط.
ولی از اولش هم معلوم بود که اینطور میشه ما ساده ایم که دلمون رو خوش کردیم
بعد از ساليان متمادي كه معلم گوش به سخنان مسئولين سپرد و به انان اعتماد كرد ولي پاسخ منفي گرفت
؛امروز كه به او قول اجراي پرداخت حقوق با اشل قانون صدها بار فيلتر شده ي به اصطلاح هماهنگ را داده اند و از شنيده ها كه آخر ارديبهشت مفتخر به نصب اين سر دوشي خواهد شد ولي به نظر مي رسد كه باز مي خواهند دورمان بزنند
.....
آخر ارديبهشت و اول خرداد سپس امتحانات و اتمام مدرسه و خروج سلاح از دست معلم يعني اعتصاب .
نظر شما چيه ؟ خيلي بدبينيم ؟ يا عينكي كه داده اند اين گونه است؟![]()
20 ضربه شلاق و2ماه زندان محکوم کردند.
روزپنج شنبه 15اسفندماه 1387 احضاریه ای به دست می رسید، مبنی بر:
حضور ایشان در شعبه ی اجرای احکام پس از72 ساعت از رویت حکم احضاریه.
توجه توجه توجه توجه
معلم را به علت اعتراض به امور معیشتی و ایجاد تبعیض و متابعت از فرمایش مولای خود علی«ع» و امام حسین«ع» که زیر بار جور نروید
شلاق « بله بله بله بله شلاق»
می زنند. حالا میگید چکار کنیم ؟
آزادی در نهایت درجه هر کی هر چی دلش خواست می کنه.
بزک نمیر بهار میاد ........................
وعده های همیشگی ُ پرداخت هماهنگ آنهم به شرط«بودجه »
احمدی نژاد نیز مانند دیگر اسلاف خود می خواهد خود را چند صباحی مانده به انتخابات برای خود ..........................آیا معلم دوبار ه و چند باره سرش کلاه میگذارند.
گروه ۱۲ با ۱۶ سال سابقه ی دبیری حقوقی معادل ۳۶۵۰۰۰ هزار تومان دریافتی ![]()
پرداخت هماهنگ ؟ البته برای چه ؟ ما با هم هماهنگیم .مگه نه؟![]()
دولت پول هم ندارد.![]()
آن شاه سرفراز كه چون عشق ساز كرد
جان در سر نماز بجانان نياز كرد
رويش بديد چونكه نصيري بچشم دل
جان داد در نياز و بتركِ نماز كرد
نا اهل از مرتبه و شأن و قدر وي
گفتيم از حقيقت و فهم مجاز كرد

عید بزرگ بر همه ی هم سنگران مبارک
خبری شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه بابا بعضيها ميگن قراره پرداختهاي همه هماهنگ بشه بجز :كاركنان ( نفت ،مخاربات برق گاز و ................................
ميگن نشده . چكار كنيم ؟
چکار کردی که می خوان استیضاحت کنند؟
البته مثل اینکه ایندفعه چون کاری نکردی این اتفاق شاید بیافتد.
شاید؟ بله اگر دوستانت بگذارند ولی خوب این هم نوشداروئی است بعد از مرگ .........
عدم اجراي قانون احياي امور تربيتي ، بيتوجهي به رهنمودهاي مقام معظم رهبري در ايجاد تحول در حوزه پرورشي و تربيتي، محوريت قرآن، عدم تحول بنيادين در نظام آموزشوپرورش، نارضايتيهاي موجود در بدنه وزارت آموزشوپرورش كمتوجهي به شان و منزلت معلم ،اتخاذ تصميماتي برخلاف مصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش و فقدان پيشبيني صحيح بودجه اين وزارتخانه؛ از جمله محورهاي اين استيضاح است .به گفته وي عدم پرداخت سرانههاي مدارس و مطالبات بازنشستگان و دستمزد معلمان حقالتدريس، مشكلات ناشي از طرح ساماندهي نيروي انساني، بلاتكليفي نيروهاي نهضت سوادآموزي، بيتوجهي به مراكز تربيتمعلم ، عدم تطبيق برنامههاي اجرايي وزارت آموزش و پرورش با برنامه چهارم توسعه و چشمانداز بيست ساله نيز ازديگر دلايل استيضاح وزير آموزشوپرورش است.
ببینیم و باور ......؟